تو که قسم می خوردی عاشقونه
تو که می گفتی واسم میمیری بی بهونه
چی شد یدفه رفتی و تنهام گذاشتی تو غربت
چی شد رفتی شدی بی معرفت
خیال می کردی بری ، دلم میگیره
آره میگیره
میشینه بی تو ، یه گوشه میمیره
آره میمیره
اما اینبار دیگه فایده نداره
اونی که رفته ، میره ، تنهات میزاره
تو که میدونی ، که من میدونم ، که می دونی
می دونی ، می دونم ، شبا میشینی ازم می خونی
می دونم که می خوای بیای سراغم
میخوای حالا بشی شعر اتاقم
میخوای باشی و افسوس نمی تونی
میخوای بیایی ، بمونی و اما نمی مونی
میخوای باشی و افسوس نمی تونی
چونکه می دونی میایی و اما نمی مونی
تو دریای نگات ، شب و شناختم
قایق کاغدیم و اینجوری باختم
کاشکی از اولش موج سپیدم
یه جای دیگه ، دریامو می ساختم
تو که میدونی ، که من میدونم ، که می دونی
می دونی ، می دونم ، شبا میشینی ازم می خونی
می دونم که می خوای بیای سراغم
میخوای حالا بشی شعر اتاقم
میخوای باشی و افسوس نمی تونی
میخوای بیایی ، بمونی و اما نمی مونی
میخوای باشی و افسوس نمی تونی
چونکه می دونی میایی و اما نمی مونی
من دلم مي خواهد خانه اي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش دوستهايم
بنشينند آرام گل بگو گل بشنوند
هر کسي مي خواهد ، وارد خانه پر عشق و صفاي من گردد
يک سبد بوي گل سرخ به من هديه کند
شرط وارد گشتن ، شست و شوي دلهاست
شرط آن ، داشتن دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي مي کوبم
روي آن با قلم سبز بهار مي نويسم
اي يار خانة ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد ديگر خانة دوست کجاست؟


