تبليغاتX
حرف های دل یه دیوونه


تو که قسم می خوردی عاشقونه

 

تو که می گفتی واسم میمیری بی بهونه

 

چی شد یدفه رفتی و تنهام گذاشتی تو غربت

 

چی شد رفتی شدی بی معرفت

 

 

خیال می کردی بری ، دلم میگیره

 

آره میگیره

 

میشینه بی تو ، یه گوشه میمیره

 

آره میمیره

 

اما اینبار دیگه فایده نداره

 

اونی که رفته ، میره ، تنهات  میزاره

 

 

تو که میدونی ، که من میدونم ، که می دونی

 

می دونی ، می دونم ، شبا میشینی ازم می خونی

 

می دونم که می خوای بیای سراغم

 

میخوای حالا بشی شعر اتاقم

 

میخوای باشی و افسوس نمی تونی

 

میخوای بیایی ، بمونی و اما نمی مونی

 

میخوای باشی و افسوس نمی تونی

 

چونکه می دونی میایی و اما نمی مونی

 

 

تو دریای نگات ، شب و شناختم

 

قایق کاغدیم و اینجوری باختم

 

کاشکی از اولش موج سپیدم

 

یه جای دیگه ، دریامو می ساختم

 

 

تو که میدونی ، که من میدونم ، که می دونی

 

می دونی ، می دونم ، شبا میشینی ازم می خونی

 

می دونم که می خوای بیای سراغم

 

میخوای حالا بشی شعر اتاقم

 

میخوای باشی و افسوس نمی تونی

 

میخوای بیایی ، بمونی و اما نمی مونی

 

میخوای باشی و افسوس نمی تونی

 

چونکه می دونی میایی و اما نمی مونی

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 16:14  توسط پیام   | 



من دلم مي خواهد خانه اي داشته باشم پر دوست

 

کنج هر ديوارش دوستهايم

 

بنشينند آرام گل بگو گل بشنوند

 

هر کسي مي خواهد ، وارد خانه پر عشق و صفاي من گردد

 

يک سبد بوي گل سرخ به من هديه کند

 

شرط وارد گشتن ، شست و شوي دلهاست

 

شرط آن ، داشتن دل بي رنگ و رياست

 

بر درش برگ گلي مي کوبم

 

روي آن با قلم سبز بهار مي نويسم

 

اي يار خانة ما اينجاست

 

تا که سهراب نپرسد ديگر خانة دوست کجاست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 8:44  توسط پیام   |