تبليغاتX
حرف های دل یه دیوونه


عاشقه؟

 

عاشق يه پيرزن ، که عقيده داره دو دو تا ، پنج تا میشه !!!

 

وا!!!! من سه تاشو شنیدم. فامیلشه؟

 

نه ، یه زنگه ، که لم داده و ظاهرا گریه می کنه.

 

ایشالا به پای هم پیر بشن. خورد و خوراک چی کار میکنند؟

 

سرما می خورند !  مادرش کتابها رو میریزه تو یه پاتیل بزرگ و شام راه میندازه.

 

مادرش سایه  یه  درخته؟

 

نه ، یه آدمه که همیشه می گه : تو هم برو ، تو هم برو

 

دیوونست؟

 

شده ، میگن تو جشن تولدش دیوونه شده.

 

نازی ، مردم چه حوصله ای دارن

 

کپرش سوخت و مهموناش پا پتی  پا به فرار گذاشتند

 

خوشا به حالش که ستاره هارو داره

 

رفته و دادگاه شکایت کرده که همه ستاره ها رو دزدیدند

 

اینو تو یکی از مجلات  خوندم

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 16:49  توسط پیام   |